مقیاس

به نام یکتای هستی بخش

مقیاس: میزان کوچک یا بزرگ بودن نقشه را نسبت به اندازه ی واقعی ((مقیاس نقشه)) می گویند.

برای محاسبه مقیاس نقشه از رابطه ی زیر می توان استفاده کرد.

در این رابطه باید مقدارهای داده شده برای نقشه وزمین دارای واحد یکسانی باشند، اگر واحدها یکسان نبودند باید یکی از آن ها

را برحسب دیگری محاسبه کرد.

سؤال 1- رودخانه ای که عرض آن 200 متر است، بر روی نقشه با عرض 20 سانتی متر دیده می شود؛ 􀀅

مقیاس این نقشه چه قدر است؟

پاسخ: همانطور که می دانیم باید اندازه روی نقشه و روی زمین واحد یکسانی داشته باشند، پس در این سؤال 200 متر را به سانتی

200×100 = متر تبدیل می کنیم: برای این تبدیل 200 را ضرب در 100 می کنیم. 20000

حالا با استفاده از رابطه، مقیاس را حساب می کنیم:

1000

1

20000

x 20

اندازه روی زمین

اندازه روی نقشه

= = ⇒ = مقیاس

سؤال 2 - در نقشه ای با مقیاس 􀀅 50000

1 فاصله شمال تا جنوب نایین 100 سانتی متر است، فاصله حقیقی

شمال تا جنوب نایین چه قدر است؟

پاسخ: در این مساله هم از رابطه مقیاس استفاده می کنیم و اندازه واقعی را به دست می آوریم.

x 50000 100 5000000 Cm

x

100

50000

1

اندازه روی زمین

اندازه روی نقشه

مقیاس = ⇒ = ⇒ = ×=

اگر بخواهیم این فاصله را برحسب کیلو متر به دست آوریم، 5000000 را تقسیم بر 100000 می کنیم:

50Km

100000

5000000 =

پس فاصله ی حقیقی شمال تا جنوب نایین 5000000 سانتی متر یا 50 کیلو متر است.

تبدیل واحدهای مورد نیاز :

-1 با توجه به اینکه هر متر 100 سانتی متر است،برای تبدیل سانتیمتر به مترتقسیم بر 100 می کنیم وبرای

Cm m و m Cm . تبدیل متر به سانتیمتر ضربدر 100 می کنیم

50000 سانتی متر برابر 500 متر می شود. 500 : مثال 1

100

50000 =

-2 . برای تبدیل سانتیمتر به کیلومترتقسیم بر 100000 می کنیم وبرای تبدیل کیلومتر به سانتیمتر ضربدر

Cm Km Km Cm . 100000 می کنیم

20×100000 = 20 کیلومتر 2000000 سانتی متر است. 2000000 : مثال 2

اندازه روی زمین

اندازه روی نقشه

= مقیاس

روی زمین 20 کیلومتر است، در نقشه ای با مقیاس B وA سؤال 3- فاصله دوشهر 􀀅 100000

1 فاصله این دو

شهر چند سانتی متر است؟

پاسخ:

0 /0002 Km

100000

X 20

20

X

100000

1

اندازه روی زمین

اندازه روی نقشه

⋅ = = ⇒ = ⇒ = مقیاس

0 کیلومتربه سانتی متر آن را ضرب در 100000 می کنیم. / برای تبدیل 0002

0 /0002 × 100000 = 20 Cm

روی نقشه 20 سانتی متر است. B وA پس فاصله ی دو شهر

سؤال 4-از یک منطقه دو نقشه با دو مقیاس متفاوت 􀀅 6000

1 و 500000

1 تهیه شده است:

الف- کدام یک از این دو مقیاس بزرگتر است؟ 6000

1

ب- کدام نقشه مساحت بیشتری را نشان می دهد؟ 500000

1

ج- در کدام نقشه جزییات را به صورت دقیق تر می توان دید؟ 6000

1

تمرین: راه حلهای پرسشهای زیر را بنویسید.

-1 جزیره ای که عرض آن 400 متر است، بر روی نقشه با عرض 10 سانتی متر دیده می شود؛ مقیاس این

نقشه چه قدر است؟(جواب : 4000

( 1

-2 در نقشه ای با مقیاس 3000

1 فاصله شمال تا جنوب شهری 200 سانتی متر است، فاصله حقیقی شمال تا

جنوب آن چند کیلو متر است؟(جواب : 6 کیلومتر )

روی زمین 100 کیلومتر است، در نقشه ای با مقیاس 1000000 B وA -3 فاصله دو روستا

1 فاصله این دو شهر

چند سانتی متر است؟( جواب : 10 سانتی متر )

-4 از یک منطقه دو نقشه با دو مقیاس متفاوت 3000

1 و 300000

1 تهیه شده است:

الف- کدام یک از این دو مقیاس بزرگتر است؟

ب- کدام نقشه مساحت بیشتری را نشان می دهد؟

ج- در کدام نقشه جزییات را به صورت دقیق تر می توان دید؟

 توضیح:

در مقیاس کسری هرچه عدد مخرج کسر بزرگتر باشد، آن کسر کوچکتر است.

هرچه عدد مخرج کسر بزرگتر باشد، آن نقشه مساحت بیشتری نشان می دهد.

هرچه عدد مخرج کسر بزرگتر باشد، آن نقشه جزییات کمتری را نشان می دهد.

در مورد خط استوا چه می دانید ؟

اِستِوا (عامیانه: اُستُوا) یا نیمگان نام خطّی فرضی است که کره زمین را به دو بخش نیمکره شمالی و نیمکره جنوبی بخش می‌کند. فاصلهٔ نقاط بر روی خط استوا از قطب‌های شمال و جنوب به یک اندازه‌است.

نام خط استوا در فارسی کاربردی دیرینه دارد و در اشعار فارسی نیز دیده می‌شود: نمونه از خاقانی

مرکب همت بتاز یک‌ره و بیرون جهان
از سر طاق فلک تا به حد استوا

خط استوا مبدأ عرض جغرافیایی و درجهٔ آن صفر می‌باشد. ۹۰ درجه عرض جغرافیایی به سوی شمال خط استوا و ۹۰ درجه دیگر آن به سوی جنوب خط استوا کشیده شده‌است. در کره زمین، هر یک از این عرض‌ها به فاصله‌های برابر قرار گرفته و به طور میانگین هر درجهٔ آن معادل ۰۴۲/۱۱۱ کیلومتر و یا ۶۹ مایل محاسبه شده‌است.

خط استوای زمین هم‌چنین بزرگ‌ترین محیط را با درازای ۴۰۰۷۶ کیلومتر دارا می‌باشد. هر اندازه به سوی شمال و یا جنوب خط استوا برویم، محیط عرض جغرافیایی کوچک می‌شود تا این که در نقطهٔ قطب به درجهٔ صفر نزدیک می‌شود.

سطح کره زمین در خط استوا به مقدار ۴۰۰۰۰ کیلومتر در شبانه‌روز حرکت می‌کند. این به معنای سرعتی برابر ۱۶۷۰ کیلومتر بر ساعت است. این سرعت از تقسیم محیط کره زمین در خط استوا (حدود ۴۰۰۷۰ کیلومتر) بر تعداد ساعات شبانه‌روز محاسبه می‌شود.[


































































 / -۱۲۹٫۳۳۳;۰ (Indonesia)

 / -۱۲۹٫۳۵;۰ (Pacific Ocean)

 / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w» (Ecuador)

 / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w» (Pacific Ocean)

 / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w» (Ecuador)

 / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w» (Colombia)

 / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w» (Brazil)

 / خطای عبارت: کلمه ناشناخته «w» (Atlantic Ocean)



قابل توجه معلمان جغرافی ( استوا درست است یا استوا )

درست این واژه « اِستِواء » است ولی در فارسی همزه ی آخر کلماتی مانند زهراء ، ابتداء ، انتهاء ، صحراء و شهلاء را می اندازیم .

پس اِستِواء را استوا می نویسم . اما اُستُوا تلفظ نادرست این کلمه است . این مشکل الفبای ما است . که کسی در اندیشه اصلاح آن نیست و موجب می شود در بسیاری از موارد کلمات نادرست ادا شوند .چون ما حرکت گذاری انجام نمی دهیم لذا این مشکل کاملاً طبیعی است . نمی دانیم دیااُکو نخستین شاه ماد است یا دَیّااُکو .جُنوب درست است یا جَنوب . شُمال است یا شِمال یا شَمال .مِعده یا مَعِده . چِنین یا چُنین. مَحْوَطه یا مُحَوّطه و صدها مثال دیگر .

ادامه نوشته

شعری در باب معلم

عارفان با عشق عارف می شوند
بهترین مردم معلم می شوند
عشق با عارف مکمل می شود
هر که عاشق شد معلم می شود

سخنانی ارزشمند از امامان معصوم و دانشمندان در توصیف ارزش علم

سخنانی ارزشمند از امامان معصوم و دانشمندان در توصیف ارزش علم

* از پرتو اندیشه ، تیرگی های امور روشن می شود . " حضرت علی (ع) "

* ارزش هر کس به اندازه ی میزان فضل و دانش اوست . " حضرت علی (ع) "

* مرا بر داشتن نیت شایسته،گفتار پسندیده و کار درخور تحسین یاری کن . " امام سجاد (ع) "

* اگر صمیمانه هم تلاش کرده باشید ، شکست اسباب خجالت نیست . " حضرت زهرا (س) "

* زندگی عبارت است از فکر صحیح ، عمل و کار و کوشش صحیح . " امام حسین (ع) "

* در هر ملت چراغی است که به عموم افراد نور می دهد و آن معلم است . " ویکتور هوگو "

* آدم دانا هر قدمی که بردارد جای قدم دیگرش نمایان و روشن خواهد شد . " حجازی "

* راز موفقیت این است ، هدفی را بی وقفه دنبال کنید . " آنا پاولوفا "

* راز موفقیت آن است که شغل را جزو تفریحات خود قرار دهید . " مارک تواین "

* لذتی که از علم و دانش حاصل می شود ، بالاترین لذت هاست . " اسمایلز "

* سرنوشت خود را با افکارتان تعیین کنید . " کارلایل "

* دانش گنجینه ای ارزشمند بوده و کلیدش عمل می باشد . " توماس فولر "

* تدبیر ، متانت ، محبت و گذشت می تواند دشمن را دوست گرداند . " نیچه "

* هر اندیشه ی زیبایی به چهره ی انسان زیبایی می بخشد . " روسکین "

* از دست دادن امیدی پوچ و آرزویی محال ، خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است . " شکسپیر "

* فقط به پیروزی فکر نکن ، به راه رسیدن به آن فکر کن . " آلفرد نوبل "

* تنها آرزو کردن شرط نیست ، تلاش برای تحقق آن هم شرط است . " کریستین آندرسن "

* این افکار آدمی است که زندگی او را می سازد . " مارک اورل "

* در مسیر زندگی فقط کسانی موفق می شوند که درست تصمیم می گیرند . " ماتسوشیتا "

* نبوغ چیزی نیست مگر استعداد فراوان در صبر و شکیبایی . " بوفون "

* لذتی که از علم و دانش حاصل میشود ، بالاترین لذت هاست . " اسمایلز "

* هدف هایتان را با رفتارتان متناسب کنید . " دکتر اسپنسر جانسون "

اشعاری از زنده یاد محمدرضا آغاسی

درويش علي علي صفت گردد

پروانه ي شمع معرفت گـــردد

مولامددي که سخت دلتنگم

آماج هزارگونه نيرنگــــــــــــم
علي رفت چون او ابر مرد کو


اميري فقيرانه شبگرد کـــــو
اميري که دستش پر از پينه بود


نگاهش پر از شعر وآينه بــــــود
کجايند مردان بي مدعــــــــا


کجايند دستان مشکل گشا
ساقي امشب باده از بالا بريز


باده از خم خانه مولا بريـــــــز

باده اي بيرنگ و آتشگون بــــده


زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من


مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن در باده ات جام مرا


كربلايي كن سرانجام مـــرا
يا علي درويش و صوفي نيستم


فاش مي گويم كه كوفي نيستم
ليک مي دانم که جز دندان تو


هيچ دندان لب نزد بر نان جو
يا علي لعل عقيقي جز تو نيست


هيچ درويشي حکيمي جز تو نيست

لنگ لنگان طريقت را ببين


مردم دور از حقيقت را ببين

مست ميناي ولايت نيستند


سرخوش از شهد ولايت نيستند

خيل درويشان دکان آراستند


کام خود را تحت نامت خواستند

خلق را در اشتباه انداختند

يوسف ما را به چاه انداختند
کيستند اينان رفيق نيمه راه

وقت جان بازي به کنج خانقاه
فصل جنگ آمد تما شا گر شدند

صلح آمد لاله ي پرپر شدند
دل به کشکول و تبر زين بسته اند

بهر قتلت تيغ زرين بسته اند
موج ها از بس تلاطم کرده اند

راه اقيانوس را گم کرده اند
موجها را مي شناسي مو به مو

شرحي از زلف پريشانت بگو
بازکن ديباچه توحيد را

تا بجويد ذره اي خورشيد را
يا علي بار دگر اعجاز کن

مشتهاي کوفيان را باز کن
باز کن چشمان نازآلوده را

بنگر اين چشم نياز آلوده را
باز گو شعب ابي طالب کجاست

آن بيابان عطش غالب کجاست
تا ز جور پيروان بوالحکم

سنگ طاقت زا ببندم بر شکم
تشنگي در ساغرم لب ريز شد

زخم تنهايي فساد انگيز شد
آتشي افکند بر جان و تنم

کين چنين بر آب و آتش مي زنم
تاول ناسور را مرحم کجاست؟

مرحم زخم بني آدم کجاست ؟
مرحم ما جز تولاي تو نيست

يوسفي اما زليخاي تو کيست؟
شاهد اقبال در آغوش کيست؟

کيسه نان و رطب بر دوش کيست؟
کيست آن کس کز علي يادي کند؟

بر يتيمان من امدادي کند؟
دست گيرد کودکان شهر را

گرم سازد خانه هاي سرد را
اي جوان مردان جوان مردي چه شد؟

شيوه رندي و شب گردي چه شد؟
شيعگي تنها نماز و روزه نيست

آب تنها در ميان کوزه نيست
کوزه را پر کن ز آب معرفت

تا در او جوشد شراب معرفت
حرف حق را ازمحقق گوش کن

از لب قرآن ناطق گوش کن
گوش کن آواز راز شاه را

صوت اوصيکم به تقوي الله را
بعد از او بشنو و "نز من امرکم"

تا شوي آگاه بر اسرار خم
خم تو را سر شار مستي مي کند

بي نياز از هر چه هستي مي کند
هر چه هستي جان مولا مرد باش

گر قلندر نيستي شب گرد باش
سير کن در کوچه هاي بي کسي

دور کن از بي کسان دل واپسي
اي خروس بي محل آواز کن

چشم خود بر بند و بالي باز کن
شد زمين لبريز مسکين و يتيم

ما گرفتار کدامين هيئتيم؟
با يتيمان چاره " لا تَقهَر" بود

پاسخ سائل "ولا تَنهُر" بود
دست بردار از تکبر و ز خطا
شيعه يعني جود و انفاق و عطا

باده "مِما رَزُقناهُم" بنوش


"يُنفِقون" بنيوش و در انفاق كوش

هم بنوش و هم بنوشان زين سبو


"لَن تَنالوا البر حتي تُنفِقوا"

يا علي امروز تنها مانده ايم


در هجوم اهرمن ها مانده ايم

يا علي شام غريبان را ببين


مردم سر در گريبان را ببين

گردش گردونه را بر هم بزن


زخم هاي کهنه را مر حم بزن

مشک ها در راه سنگين مي روند


اشک ها از ديده رنگين مي روند

مشکها ي خسته را بر دوش گير


ا شکها را گرم در آغوش گير

حيدرا يک جلوه محتاج توام


دار بر پا کن که حلاج توام

جلوه اي کن تا که موسايي کنم


يا به رقص آيم مسيحايي کنم

يک دوگام از خويشتن بيرون زنم


گام ديگر بر سر گردون زنم

گام بردارم ولي با ياد تو


سر نهم بر دامن اولاد تو

شيعه يعني شرح منظوم طلب


از حجاز و کوفه تا شام وحلب
شيعه يعني يک بيابان بي کسي
غربت صد ساله بي دلواپسي

شيعه يعني صد بيابان جستجو


شيعه يعني هجرت از من تا به او

شيعه يعني دست بيعت با غدير


بارش ابر کرامت بر غدير

شيعه يعني عدل و احسان و وقار


شيعه يعني انحناي ذوالفقار

از عدالت گر تو ميخواهي دليل


ياد کن از آتش و دست عقيل

جان مولا حرف حق را گوش کن


شمع بيت المال را خاموش کن

شيعگي آيا شکم پروردن است؟


يا به روز جنگ عذر آوردن است

شيعگي آيا فقط خوابيدن است؟


روي مولا را به رويا ديدن است؟

فاش ميگويم که مولايم علي است


هر که مولا را نبيند شيعه نيست

اي خداوندان ملک عافيت


واليان مسند اشرافيت

من يقين دارم مسلمان نيستيد


چون ولي را تحت فرمان نيستيد

من در اين آشفته بازار شما


پرده بر ميدارم از کار شما

اي زراندوزان ، چنين وزر و وبال


جمع کي ميگردد از رزق حلال؟!

اين تجمل ها که بر خوان شماست


زنگ مرگ و قاتل جان شماست

اين دو روز عمر مولايي شويد


مرغ اما مرغ دريايي شويد

مرغ دريايي به دريا مي رود


موج برخيزد به بالا مي رود

آسمان را نور باران ميکند


خاک را غرق بهاران ميکند

ليک مرغ خانگي در خانه است


روز و شب در بند مشتي دانه است

تا به کي در بند آب و دانه ايد


غافل از قصاب صاحب خانه ايد
او ز تسليم و رضا دو ميزندني سخن از بيش واز کم ميزند

گفت فحشا در کجا آيد پديد؟

گفتمش در کوچه هاي بي شهيد

بي شهيدانند بي سوز و گداز
بر سر سجاده هاي بي نماز

بي شهيدان را غم ليلا کجاست؟
سوز و اشک و آه و واويلا کجاست؟

کوچه ي ما بوي مجنون مي دهد
بوي اشک و آتش و خون مي دهد

بوي مجنون مست ميسازد مرا

در پي ليلي مي اندازد مرا

نام ليلي بردم آرامم گريخت
هفت بندم بند از بندم گسيخت

از جنوب و غرب، از شرق و شمال
گشته ام در بين اشباء الرجال!

کيست تا از مرگ من پروا کند
يا به روي غربتم در واکند

در تمام کوفه آيا مرد نيست؟
جز علي مردي سراپا درد نيست

چون علي بايد که سر در چاه کرد
شيعه را تا از خطر آگاه کرد

کربلا بر شيعه نا مکشوف نيست
حکمتش جز امر بالمعروف نيست

امر بالمعروف نهي از منکر است
شيعهء بي امر و بي نهي ابتر است

شيعيان! فرهنگ عاشورا چه شد؟
پرچم خون رنگ عاشورا چه شد؟

کيست تا پرچم به دوش خون کشد؟
شيعه را از خواب خود بيرون کشد؟

گفت مولا کل ارض کربلا
شيعه يعني غربت و رنج و بلا

شيعه بي درد! زخم بي نمک!
بس کن اين يا ليتني کنت معک!

کربلا غوغاست ساز و برگ کو؟
ظهر عاشوراست شور مرگ کو؟

ظهر عاشورا فاين تذهبون
لم تقولون ما لا تفعلون

شيعه يعني عشق بازي با خدا
يک نيستان تک نوازي با خدا

شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه طوفان مي کند در كاف و نون

شيعه يعني تندر آتش فروز
شيعه يعني زاهد شب، شير روز

شیعه يعني شير يعني شير مرد
شيعه يعني تيغ عريان در نبرد

کار من بي پا و بي سر رفتن است
از مسلماني فراتر رفتن است

شهوت فرماندهان روم و ري
مي برد سرهاي ما را روي ني

بشنو از ني چون حکايت ميکند
شيعه را در خون روايت ميکند

شيعه يعني سابقون السابقون
شيعه يعني يک تپش عصيان و خون

شيعه بايد آبها را گل کند
خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولياست
کربلا بارزترين منظور ماست

شيعه يعني عشقبازي با خدا
يک نيستان تک نوازي با خدا

شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه غوغا ميکند در کاف و نون

شيعه يعني نشئه ي جام بلا
شيعگي يعني قيام کربلا

کربلا گفتم کران را گوش نيست
ور نه از غم، بلبلي خاموش نيست

بلبلان چه چه ز ماتم مي زنند
روز و شب از کربلا دم ميزنند

هر نظر بر غنچه اي تر ميکنند
يادي از غوغاي اصغر ميکنند

گفت بابا! بي برادر مانده اي
بي کس و بي يار و ياور مانده اي

گرتو تنهايي بگو من کيستم؟
اصغرم، اما نه اصغر نيستم

خيز و اسماعيل را آماده کن
سجده ي شکري بر اين سجاده کن

اي پدر حرف مرا در گوش گير
خيز و اين قنداقه در آغوش گير

خيز و با تعجيل ميدانم ببر
بر سر نعش شهيدانم ببر

تشنه ام اما نه بر آب فرات
آب ميخواهم ولي آب حيات

آب در دست کمان دشمن است
تيغ آن نامرد احياي من است
آتش اقيانوس را آواز دادآخرين ققنوس را پرواز داد
خون اصغر آسمان را سير کرد
خواب زينب را چه خوش تعبير کرد
کربلا مي مرد اگر زينب نبود
شيعگي مي مرد اگر زينب نبود

اي پرستار پرستوهاي من

مرحم زخم تکاپوهاي من

اي زبان صدق و تصديق صفا

اولين بيمار چشمت مصطفي

عصمت زهرا عزيز مرتضي

در تو جاري رستخيز مرتضي

عصر عاشورا علم در دست توست

کرسي و لوح و قلم در دست توست

غنچه ها را گرچه پرپر کرده ام

کوله بارت را سبکتر کرده ام !

ظهر عاشورا که زير خنجرم

دست بگشا سايه افشان بر سرم

شيعه يعني امتزاج نار و نور

شيعه يعني راس خونين در تنور

شيعه يعني هفت وادي اضطراب

شيعه يعني تشنگي در شط آب

آب گفتم سينه ها بي تاب شد

خيمه ها از آه و آتش آب شد

آب گفتم تشنگي بيداد کرد

کودکم بي تاب شد فرياد کرد

بر زبانش شعله ي آه و عطش

شد ز تير کين گلويش آبکش

آفتاب از روي زين افتاده است

مشک آبش بر زمين افتاده است

کيست اين ساقي که بي دست آمدست؟

کز صبوي تيغ سر مست آمدست؟

کيست اين ساقي که در خون پا نهاد؟

تيرها را ديد و پيشاني گشاد؟


کيست اين ساقي که بر خود پا گذاشت؟
آب را در حسرت لبها گذاش

مشک من لبريز آب و آبروست

چشم من با خيمه ها در گفتگوست

اي خدا اين مشک را از من مگير

گر گرفتي اشک را از من مگير !

شيعه بي اشک شمع مرده است

کز غم بي آتشي افسرده است

نسبتي دارند با هم آب و گل

اشک ميشويد غبار از چشم دل

اشک! اي تصديق احمد در حرا

غرق در خون کن تماشاي مرا

اشک! اي سر تسلاي علي!

و اي سکوت آلوده فرياد جلي!

اشک! اي آيينه ي بي تار و پود


همدم زهرا به شبهاي کبود !

اشک! اي آرام جان بي قرار

در رکاب ناقه ي زينب ببار

شيعه بايد آب ها را گل کند

خط سوم را به خون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولياست

کربلا بارز ترين منظور ماست

شيعه يعني بازتاب آسمان

بر سر ني جلوه رنگين کمان

از لب ني بشنوم صوت تو را

صوت اني لا اري الموت تو را

يا حسين ، پرچم زلفت رها در باد شد

وز شميمش کربلا ايجاد شد

آنچه شرح حال خويشان تو بود

تاب گيسوي پريشان تو بود

مي سزد ني نکته پردازي کند

در نيستان آتش اندازي کند

صبر کن ني از نفس افتاده است

ناله بر دوش جرس افتاده است

کاروان بي مير و بي پشت و پناه

در غل و زنجير مي افتد به راه

مي رود منزل به منزل در کوير

تا بگويد سر بيعت با غدير

شيعه يعني امتزاج نار و نور

شيعه يعني رأس خونين در تنور

شيعه يعني هفت وادي اظطراب

شيعه يعني تشنگي در شط آب

شيعه يعني دعبل چشم انتظار

مي کشد بر دوش خود چهل سال دار

شيعه بايد همچو اشعار کميت
سر نهد برخاک پاي اهل بيت

يا پرستش وار در پيش هشام

ترک جان گويد به تصديق امام

مادر موسي که خود اهل ولاست

جرعه نوش از باده جام بلاست

در تب پژواک بانگ الرحيل

مي نهد فرزند بر دامان نيل

نيل هم خود شيعه ي مولاي ماست
اکبر اوييم و او ليلاي ماست

اين سخن کوتاه کردم والسلام

کله پاچه خوراش بخونن

اهل کله پاچه هستید؟ بخوانید

در یک عصر سرد پاییزی، خوردن یک کاسه سیراب شیردان یا آب کله‌پاچه به همراه تکه‌های خردشده مغز و بعد از آن صرف یک پرس پاچه، بناگوش، چشم و زبان خالی از لطف نیست؛ غذایی سیرکننده و پرانرژی که خوردن آن در فضای مطبوع و اشتهابرانگیز کله‌پزی آن هم در ساعات صبح یا به هنگام عصر دلچسب‌تر است.

اما پرسش مهم همیشه در ذهن ها جولان می دهد که چرا می‌گویند این فرآورده‌ها حاوی چربی بوده و مصرف زیاد آن تهدیدکننده سلامت است؟ سیرابی و شیردان که چربی ندارد. اگر هم بخواهیم این چربی را به اجزای کله‌پاچه نسبت دهیم، فقط مغزآن پرچرب است؛ پس می‌توانیم مغز را حذف و مابقی این فرآورده‌ها را با خیالی راحت نوش‌ جان کنیم.

واقعیت این است که چربی موجود در فرآورده‌های جانبی دام همچون پیه گوشت و دنبه حیوان مشخص و نمایان نیست. این فرآورده‌ها حاوی چربی اشباع پنهان هستند که با ورود به بدن موجب افزایش سریعتر گلیسیرید و کلسترول خون و در اغلب موارد باعث بروز پاسخ‌های التهابی در بدن می‌شوند و بخصوص در بیماران مبتلا به دردهای مفصلی و آرتریت روماتوئید شرایط بیماری را دردناک‌تر می‌کنند.

از طرفی به دلیل میزان بالای پورین اسید آمینه‌هایی که به بالا رفتن اسید اوریک خون منجر می‌شود باعث افزایش اسید اوریک شده و برای مبتلایان به نقرس و نارسایی کلیوی منع مصرف دارد.

حال این سوال مطرح است که زیان‌آورترین اجزای کله‌پاچه و سیراب شیردان کدام قسمت است و کالری و ارزش تغذیه‌ای آن در مقایسه با گوشت قرمز چه میزان است؟ مصرف چه مقدار آن مجاز است و در زمان خرید فرآورده خام باید به چه نکاتی توجه کرد؟

پاچه بهترین، مغز و چشم بدترین

ویژگی بارز کله‌پاچه، پروتئین باکیفیت و ضرر حتمی آن بالا بردن کلسترول خون است که می‌تواند در رگ‌های خونی رسوب و با انسداد عروق ظریف، خون‌رسانی در قلب، مغز و ریه را مختل و باعث ایجاد سکته قلبی و مغزی شود. بنا به گفته متخصصان علوم غذایی، مصرف یک یا دوبار این غذا در هفته خطرناک ولی یک یا دو وعده آن در ماه اشکالی ندارد. البته کارشناسان میزان مصرف پاچه را به دلیل میزان پایین چربی محدود نکرده‌اند ولی مغز، چشم و بناگوش را به ترتیب پرچرب‌ترین اجزای کله‌پاچه برشمرده‌اند.

بد نیست بدانید میزان کلسترول موجود در مغز گاو و گوسفند به اندازه هشت زرده تخم‌مرغ است و در یک وعده مغز گاو به وزن 120 گرم بیش از 2000 میلی گرم کلسترول وجود دارد که بسیار بیشتر از مقدار توصیه شده یعنی 300 میلی‌گرم در روز است. علت لذیذ بودن چشم و بناگوش هم وجود همین چربی‌هاست. به همین دلیل مصرف چشم توصیه نشده است و تاکید برآن است که در صورت استفاده از بناگوش فقط گوشت لخم آن مصرف شود.

همچنین کارشناسان ارزش تغذیه‌ای زبان و گوشت صورت حیوان را همچون گوشت قرمز می‌دانند و مزیت اصلی آن را ویتامین‌های گروه B بویژه B12 عنوان کرده‌اند. این را هم بدانید که زبان گوسفند در مقایسه با زبان گوساله کالری بیشتری دارد و پرچرب‌تر است در ضمن توصیه می‌شود ​ از خوردن خرخره که متصل به انتهای زبان است، اجتناب کنید.

مراحل عزل و قتل امیرکبیر

1- اولین دشمنی که از مخالفین او سرزد 5 ماه پس از صدارت او بود به این معنی در 28 ربیع الثانی 1265 دشمنان امیر عده ای از سربازان را که مواجبشان عقب افتاده بود به قیام برمند امیرو تقاضای تغییر او واداشتند.
2- شورشیان دور خانة امیر را گرفتند و به هتاکی و بی حرمتی پرداختند و دو تن از نوکران امیر هم در این واقعه به قتل رسیدند.
3- شورشیان شاه را مجبور کردند که امیرکبیر را از مقام صدارت عزل کند.
4- ناصرالدین شاه نیز که از محبوبیت تمام امیر در میان سپاهیان به هراس افتاده بود و امیرکبیر نیز تا حدی در انجام کارها استبداد به خرج می داد و غالباً به اوامر شاه جوان اعتنایی نمی کرد سوء ظن شاه نسبت به او شدت یافت تا اینکه فرمان عزنل او را از صدارت صادر کرد.
5- پس از عزل امیرکبیر از صدارت چون مهدعلیا و میرزا آقاخان نوری از ماندن امیرکبیر در تهران نگران بودند و می ترسیدند که شاه دوباره ا و را به صدارت منصوب کند، شاه را واداشتند تا امیر را به حکومت کاشان منصوب کند.
6- پس از مدتی از حکمرانی امیرکبیر در کاشان، شاه دستور داد او را به باغ فین کاشان تبعید کنند.
7- سرانجام درباریان و خصوصاً میرزا آقاخان نوری شاه را واداشت حکم قتل آن مرد بیمانند را صادر کند و میرغضب مخصوصی را برای کشتن امیر به کاشان فرستادند.
8- میرغضب در هجدهم ربیع الاول 1268 زمانیکه امیر در حمام فین بود، دلاک را به زدن رگهای امیر واداشت. و امیرکبیر بدون اظهار هیچگونه عجز و لابه به این طریق جان سپرد جنازة او را از آنجا برای دفن به عتبات بردند.

عهدنامه ترکمانچای

  1. واگذاری خانات ایروان و نخجوان به دولت روسیه و تخلیه تالش و مغان از سپاه ایران.
  2. پرداخت ده کرور تومان (پنج میلیون تومان) به طور اقساط از طرف ایران به روسیه به عنوان غرامت جنگی.
  3. اجازه عبور و مرور آزاد به کشتی‌های تجاری روسی در دریای مازندران
  4. رضایت به انعقاد یک عهدنامه تجاری بین ایران و روسیه و حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری به هر منطقه از مناطق ایران که روس‌ها لازم بدانند.
  5. حمایت روسیه از ولیعهدی عباس میرزا و کوشش در به سلطنت رساندن وی پس از مرگ شاه.
  6. استرداد اسرای طرفین.
  7. اعطای حق قضاوت کنسولی به اتباع روسیه.

علاوه بر امضای معاهده ترکمانچای زیر فشار روس‌ها یک عهد نامه تجاری نیز با آنان به امضا رسید که تمام بازار ایران را بدون هیچ مانعی در اختیار روس‌ها قرار می‌داد.

قرارداد(عهدنامه) گلستان

نتیجه عهدنامه گلستان در چند بند خلاصه می‌گردد:
1- اتحاد انگلیس و روس و خارج شدن مستشاران نظامی انگلیس از ایران زمینه تضعیف بیشتر ایران را فراهم کرد؛
2- عدم حمایت مالی شاه از ولیعهد، شکست عباس میرزا و ایران را در پی داشت؛
3- تحمیل عهدنامه ننگین گلستان توسط روس‌ها بر ایران [12 اکتبر 1813م] با وساطت سفیر انگلیس سر گور اوزلی و به وسیله میرزا ابوالحسن خان شیرازی نماینده ایران و نیکولا نماینده روسیه تزاری به امضا رسید و برای اولین بار حافظه تاریخی ایران تغییر کرد و «پادشاه ایران برای ابراز دوستی نسبت به امپراطور روسیه، تمامی ولایات قراباغ، گنجه، خانات موشکی، شیروان، قبه، دربند، باکو و هرجا از ولایات طالش را که بالفعل در تصرف روسیه استت و تمامی داغستان و گرجستان را تا دریای خزر مخصوص و متعلق به دولت امپراتوری روسیه می‌داند[دانست]».

سنگ قبر ناصرالدین شاه

ادامه نوشته